آدرین****

صبح زود بیدار میشم  تا به مدرسه برم دلم میخوااد یجوری اینو به مرینت بفهمونم که دوستش دارم اونم نه مثل یه دوست..

چرا من اینجوری شدم؟

مرینت اصلا از کجا پیداش شدددد؟

پلگ میگه

+برو بابا تو اصلا تکلیفت با خودت مشخصه؟

من تکلیفم با پنیرامشخصهپنیر کمممبررر میخواااام

_خخخخخ بیا پلگ اینم پنیر

در مدرسه***

مرینت ***

وارد کلاس میشم و میشینم انگار آدرین ناراحته نمیدونم  چرا؟

به آلیا جریانو  رو میگم و میگه

+برو و بفهم چش شده این طوری بهش نزدیک ترم میشی

_نه آلیا من نمیتونم نمیدونم چشه

آلیا میخواد حرف بزنه که یهو خانم بوستیه وارد کلاس میشه...........

 

زنگ آخر ****

آدرین***

همه حاضر میشیم و نیریم خونه من بدون نهار روی تختم دراز نیکشم که پلگ میگه

+ایشش بابا تو معلوم نیست چیکار میکنی

_اتفاقا پلگ کاملا هم میدونم دارم چیکار میکنم 

من نمیتونم لیدی باگ رو مجبور کنم 

ایندفعه مرینت هدفم هست سفت و سخت جریان رو جدی به پدرم میگم پلگ مطمئنم میتونم

ظهر، آدرین**

میرم تا جریانو به پدرم میگم فبل اینکه شروع کنم به گفتن خودش همه چی  رو که قرار بود من بگم میگه اما چطوری؟.....‌...

 

 

بعدی بازم دو نظر

میدونم کم بوود

امروز دو پارت می زارم