روز خوب پارت 3
مرینت***
بعد تموم شدن طرحم آدرین از خونه ما میره و من بعد خوردن شام روی تختم دراز میکشم تا با تیکی صحبت کنم که یه صدا میشنوم بیرو رو نگاه میکنم کهههه ... بله یک عدد شرور اون جاس
_تیکی تبدیلم کن
میرم بیرون تا با شرور بجنگم چرا یویوم روش اثری نداره؟
همینطور در حال جنگیدن با شرورم......
آدرین***
روی تختم دراز کشیده بودم که لیدی باگ رو در حال جنگیدن با یه شرور ژله ای بنفش میبینم
_پلگ تبدیلم کن
میرم بیرون که با لیدی باگ دوباره یه ماجراجویی دیگه شروع کنم
اووه نه از ژله هایی که پرت میکنه جا خالی میدم
شرور***
لیدی باگ و کت نویر شما نمیتونین از دست ژله های من آسوده خاطر باشین پس اون معجزه گر ها رو به من بدید ..
*و دستش رو به طرف معجزه گر ها دراز میکنه*
لیدی باگ**
من وکت نویر جا خالی میدیم .....
بعد مدتی***
بالاخره شرور رو شکست میدیم
کت نویر***
مای لیدی افتخار نیدین یه آبمیوه در خدمت باااشیم؟
نه کت نویر کسی این موقع آبمیوه نمیخوره تاازههه تو کی مبخوای بدونی ما فقط همکاریم و من کس دیگه ای رو دوست دارم
آدرین***
میام خونه و خسته روی تخت دراز میکشم
پلگ میگه
+پسر ولش کن تو میتونی از اون دل بکنی
_فکر کنم حق با توعه شکم متحرک
+میبینم که سر عقل اومدی
_بله پس چییی.....
مرینت***
صبح بیدار میشم و به مدرسه میرم بعد مدرسه باز به خونه آدرین میرم و طرح رو به آقای آگراست نشون میدم و میگه
+آفرین! تو واقعا با استعدادی مرینت! آدرین نیگه اعتماد بنفس خوبی هم داشتی
_بله من دیگه دست و پا نمیشم
آدرین و من میزنیم زیر خنده
و من از اونجا میرم ولی قراره تو جلسه مد آدرین حضور پیدا کنم
آدرین***
میرم به اتاقم
دلم میخواد جیغ بکشم که پلگ میگه
واای خدااا لیدی باگ بس نبود مرینتم اضافه شد
میگم
_پلگ من نمیتونم کسی رو مجبور کنم ولی مرینت خیلی فوق العادس من فکر کنممم...
عاشقش شدمممم.......
بعدی حداقل باز دو نظر
نظر یادتون نره
ببخشید اگر دیر شد