مرینت***

بعد تموم شدن طرحم آدرین از خونه ما میره و من بعد خوردن شام روی تختم دراز میکشم تا با تیکی صحبت کنم که یه صدا میشنوم بیرو رو نگاه میکنم کهههه ... بله یک عدد شرور اون جاس

_تیکی تبدیلم کن

میرم بیرون  تا با شرور بجنگم  چرا یویوم روش اثری نداره؟

همینطور در حال جنگیدن با شرورم......

آدرین***

روی تختم دراز کشیده بودم که لیدی باگ رو در حال جنگیدن با یه شرور ژله ای بنفش میبینم

_پلگ تبدیلم کن

میرم بیرون  که با لیدی باگ دوباره یه ماجراجویی دیگه شروع کنم 

اووه نه از ژله هایی که پرت میکنه جا خالی میدم

شرور***

لیدی باگ و کت نویر شما نمیتونین از دست ژله های من آسوده خاطر باشین پس اون معجزه گر ها رو به من بدید ..

*و دستش رو به طرف معجزه گر ها دراز میکنه*

لیدی باگ**

من وکت نویر جا خالی میدیم .....

بعد مدتی***

بالاخره شرور رو شکست میدیم

کت نویر***

مای لیدی افتخار نیدین یه آبمیوه در خدمت باااشیم؟

نه کت نویر کسی این موقع آبمیوه نمیخوره تاازههه تو کی مبخوای بدونی ما فقط همکاریم و من کس دیگه ای رو دوست دارم

آدرین***

میام خونه و خسته روی تخت دراز میکشم  

پلگ میگه

+پسر ولش کن تو میتونی از اون دل بکنی

_فکر کنم حق با توعه شکم متحرک

+میبینم که سر عقل اومدی

_بله پس چییی.....

مرینت***

صبح بیدار میشم و به مدرسه میرم بعد مدرسه باز به خونه آدرین میرم و طرح رو به آقای آگراست نشون میدم و میگه

+آفرین! تو واقعا با استعدادی مرینت! آدرین نیگه اعتماد بنفس خوبی هم داشتی

_بله من دیگه دست و پا نمیشم

آدرین و من میزنیم زیر خنده

و من از اونجا میرم ولی قراره تو جلسه مد آدرین حضور پیدا کنم

آدرین***

میرم به اتاقم 

دلم میخواد جیغ بکشم که پلگ میگه

واای خدااا لیدی باگ بس نبود مرینتم اضافه شد

میگم

_پلگ من نمیتونم کسی رو مجبور کنم ولی مرینت خیلی فوق العادس من فکر کنممم...

عاشقش شدمممم.......

 

 

بعدی حداقل باز دو نظر

نظر یادتون نره

ببخشید اگر دیر شد