داستان روز خوب پارت2+بیوگرافی داستان روز خوب
مرینت***
بالا خره به خونه آدرین میرسیم
ناتالی من و آدرین رو به اتاق آقای آگراست میبره آقای آگراست منو میبینه سلام میکنه و میگه
+ مرینت من از تو میخوام که تو جلسه مد آدرین ایندفعه تو طراح باشی
-مننن؟ چطوری؟
+همونطوری که کلاه رو طراحی کردی!
_خللی بن باشه امممم یعتی خیلی خب باشه![]()
+نه نه نه نه! اینطوری نمیشه
_چطوری نمیشه؟
+بدون اعتماد به نفس نمی تونی کاری انجام بدی واسه همین هم من آدرین رو میفرستم تا تو حفظ اعتماد بنفس کمکت کنه
_اممن خیلی خب
(ایشش این گابریل چه میفهمهآدرین باعث و بانی اعتماد بنفس منه)
من و آدرین به خونه ما میریم من استرس میگیرم که آدرین دستم رو میگیره و میگه نفس عمیق بکش اینجا هیچ چیزی نیست که ترو اذیت کنه
انگار که رد ابراام واااااایییی جقدر آروم شدم
چند ساعت بعد***
بالاخره طرحم رو تموم کردم و قرار شد فردا نشون آقای آگراست بگم و...........
میدونم بازم کم بوود ببخشید
حالا بیو گرافی:
موضوعشرو که فکر کنم فهمیدید اگه نفهمیدید یه کامنت بدید براتون توضیح بدم
شیپ:آدرینتی
تعداد پارت:نا معلوم
خلاصه:مرینت بخاط جلسه مد آدرین با آدرین و پدرش رفت و آند داره این رفت و آمد باعث ایجاد علاقه و........لو نمیدم![]()
پارت بعدی حداقل دو نظر