مرینت***

 

بالا خره به خونه آدرین میرسیم 

ناتالی من و آدرین رو به اتاق آقای آگراست میبره آقای آگراست منو میبینه سلام میکنه و میگه

+ مرینت من از تو میخوام که  تو جلسه مد آدرین ایندفعه تو طراح باشی

-مننن؟ چطوری؟

+همونطوری که کلاه رو طراحی کردی!

_خللی بن باشه امممم یعتی خیلی خب باشه

+نه نه نه نه! اینطوری نمیشه

_چطوری نمیشه؟

+بدون اعتماد به نفس نمی تونی کاری انجام بدی واسه همین هم من آدرین رو میفرستم تا  تو حفظ اعتماد بنفس کمکت کنه 

_اممن خیلی خب 

(ایشش این گابریل چه میفهمهآدرین باعث و بانی اعتماد بنفس منه)

من و آدرین به خونه ما میریم من استرس میگیرم که آدرین دستم رو میگیره و میگه نفس عمیق بکش اینجا هیچ چیزی نیست که ترو اذیت کنه

انگار که رد ابراام واااااایییی جقدر آروم شدم

 

چند ساعت بعد***

بالاخره طرحم رو تموم کردم و قرار شد فردا نشون آقای آگراست بگم و...........

میدونم بازم کم بوود ببخشید

 

حالا بیو گرافی:

موضوعشرو که فکر کنم فهمیدید اگه نفهمیدید یه کامنت بدید براتون توضیح بدم

 

شیپ:آدرینتی

 

تعداد پارت:نا معلوم

خلاصه:مرینت بخاط جلسه مد آدرین با آدرین و پدرش رفت و آند داره این رفت و آمد باعث ایجاد علاقه و........لو نمیدم

 

پارت بعدی حداقل دو نظر