آدرین***

بعد مدرسه اومدم خونه که ناتالی گفت پدرم کارم داره . بعد خوردن نهار پیشش میرم و بهم میگه:

 

+آدریت خیلی وقت هست که یه جلسه مد برگزار نکردیم

-خوشحال میشم. بله پدر خیلی موافقم که برکزار کنیم

+اما میدونی مشکل چی هست؟

_امممم چیی هست؟

+اینه که من نمیتونم لباس خوبی برات درست کنم

_اما پدر تو همیشه بهترین بودی و بهترین ها رو طراحی کردی

+امم میدونم ولی میخوام ایندفعه یکی دیگه برات لباس طراحی کنه

_آخه کیییی؟()

+یکم فکر میکنه... امم همون دختری  که کلاهت رو طراحی کرده بود اسمش چی بوود؟ امممم...

_مرینت 

+آره همون استعداد فوق العاده ای داره اون میتونه کمکمون کنه فردا تو مدرسه بهش خبر بده

_اممم باشه

فردا بعد زنگ آخر مدرسه***

مرینت**

آدرین رو میبینم که داره میاد سمتم یعنی چیکار داره

 

دست پاچه میشم

 

که میاد و میگه

+مرینت برای جلسه مدم بهت نیاز دارم

_امم... چی.....عاوقا .... یعنی.....قاوعا...منظورم اینه که واقعا!

+آره واقعا

_من .....! چی؟ نه بابا چی میگی..‌...امم یعنی ببخشید حتمی

 

با مرینت به خونمون میریم...‌.......

 

 

ناقابل حداقل حداقل یک نظر پارت بعدی

 

من این رو تو کانالم گذاشته بودم ولی اولش فرق میکرد

از زهن خودم در آوردم و از جایی کمی نکردم