روز خوب پارت5
آدرین**
بعد تموم شدن حرف های پدرم که خیلی هم راضی بود قرار شد به خونه مرینت بریم تا باهاشون صحبت کنیم
عصر روز بعد***
مرینت***
صدای در اومد مامان در رو باز کرد
چییییییی!
آدریننننن و پدرشششش! اینجا چی کار میکنن؟
خونسرد پیشسون میرم
پدر آدرین روی مبل میشینه
و شروع به صحبت میکنه
..................(در مورد ازدواج مرینت و آدرین صحبت میکنه)
گن باااورم نمیشهعع! این گابریل آگراست هست!
من نمیدونم باید چیکار کنم
میرم توی اتاقم که تیکی میگه
مرینت ایندفعه قوی باش و همه چیز رو بگوو
_آره تیکی همین کار رو میکنم
میرم پایین و بلندمیگم......
من از اول آدرین رووو دوستت داشتمم اونم نه مثل یه دووستتاا
نفس نفس میزنم و با خودم میگم
این من بودم؟
آدرین با خوشحالی از جا میپره و میگه ایولل! خیلییی خوشحاالم
و در مورد بعد ازدواج و قبل اون صحبت میکنیم...................
چند سال بعد***
مرینت***
درس من و آدرین تموم میشه و ما ازدواج میکنیم و صاحب یه عرزند مثل تو میشیم کوچولوی مامان(در واقع داشت به بچش توضیح میداد)
رایلی(دختر آدرین و مرینت)**
اما چجوری فهمیدین لیدی باگ و کت نویر هستید؟
آدرین***
درست بعد شب ازدواج مامانت منو به یجای امن ررد و اونجا تبدیل شد من گیج مونده بودم که بگم کت نویرم یا نه قوی شدنم گل کرد و گفتم راستش هر دومون خوشحال بودیم ...
رایلی***
چه داستان جالبی![]()
مرینت**
من و آدرین میزنیم زیر خنده
و تا آخر عمر راحت زندگی میکنیم
پایان.....
ببخشید اگه داستان مسخره ای بود
نظرم یادتون نره
و البته عیدتونم مباااارک