آدرین**

بعد تموم شدن حرف های پدرم که خیلی هم راضی بود قرار شد به خونه مرینت بریم تا باهاشون صحبت کنیم

عصر روز بعد***

مرینت***

صدای در اومد مامان در رو باز کرد

چییییییی!

 

آدریننننن و پدرشششش! اینجا چی کار میکنن؟

خونسرد پیشسون میرم

پدر آدرین روی مبل میشینه

و شروع به صحبت میکنه

..................(در مورد ازدواج مرینت و آدرین صحبت میکنه)

 

گن باااورم نمیشهعع! این گابریل آگراست هست!

 

من نمیدونم باید چیکار کنم

میرم توی اتاقم که تیکی میگه

مرینت ایندفعه قوی باش و همه چیز رو بگوو

_آره تیکی همین کار رو میکنم

میرم پایین و بلندمیگم......

 

من از اول آدرین رووو دوستت داشتمم اونم نه مثل یه دووستتاا

 

نفس نفس میزنم و  با خودم میگم

این من بودم؟

آدرین با خوشحالی از جا میپره و میگه ایولل! خیلییی خوشحاالم

 

و در مورد بعد ازدواج و قبل اون صحبت میکنیم...................

چند سال بعد***

مرینت***

درس من و آدرین تموم میشه و ما ازدواج میکنیم و صاحب یه عرزند مثل تو میشیم کوچولوی مامان(در واقع داشت به بچش توضیح میداد)

رایلی(دختر آدرین و مرینت)**

اما چجوری فهمیدین لیدی باگ و کت نویر هستید؟

آدرین***

درست بعد شب ازدواج مامانت منو به یجای امن ررد و اونجا تبدیل شد من گیج مونده بودم که بگم کت نویرم یا نه قوی شدنم گل کرد و گفتم راستش هر دومون خوشحال بودیم ...

رایلی***

چه داستان جالبی

مرینت**

من و آدرین میزنیم زیر خنده

و تا آخر عمر راحت زندگی میکنیم

 

 

پایان.....

 

 

ببخشید اگه داستان مسخره ای بود

نظرم یادتون نره

و البته عیدتونم مباااارک